شهرزاد کریمی

شرق جايگاه عرفان و هجران عاشق پيشگان

کوچ ، سکون ، خاطره
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

قسمتهایی از فیلم ( کوچ ، سکون ، خاطره ) 

بدلیل ضعیف بودن اینترنت بسیاری از دوستان ، کیفیت پایین را برای تماشا

در وبلاگ در نظر گرفتم ، ولی نسخه هایی که لینکش را دادم کیفت بالایی داره

ودوستانی که اینترنت خوبی دارند میتوانند از اون دو نسخه برای دیدن یا دانلود

استفاده کنند. 

     

              

و این هم لینک با کیفت بالا برای تماشا که از دوستان خواهش میکنم این نسخه را

ببینند.

http://fars.tv/videos/1652/مستند-:-کوچ-،-سکون-،-خاطره

و لینک دانلود با کیفیت خوب

http://www.4shared.com/video/EDIMIjAt/kouch2.html

  در مهر ماه 1388 با یک گروه 4 نفره در منطقه چهار محال و بختیاری

  همراه با عشایر آن منطقه از چشمه دیمه حرکت کردیم تا مسیر کوچ را

  به همراه آنها بگذرانیم. هدف من ساخت فیلمی بود درباره کوچ ایل

  بختیاری در زمان حال والبته با نگاهی به فیلم (علف) که 86 سال پیش

  ساخته شد.

              

  اول بگویم که گروه کوچک ما به همراه یک خانواده از طایفه بابا احمدی

  حرکت کرد،پس در شروع تصوری که درباره  کوچ در ذهنمان بود پاک شد

  ،زیرا فهمیدیم خانواده های بختیاری دیگر به ندرت دسته جمعی کوچ

  میکنند.

  دوم اینکه هسته اصلی عشایر فیلم علف را خانواده حیدر خان

  کریمی تشکیل می داده ،اما در حال حاضر از آن خانواده کسی کوچ

  نمیکند.این مسئله تائید شده توسط خانواده نزدیک به حیدر خان است

  که حالا تعداد محدودی از آنها در ایران زندگی می کنند. . پس ما با یک

  خانواده که در واقع  از طایفه بابااحمدی و فامیل وابسته به حیدر خان

  است حرکت کردیم.

  اصولا عشایر بختیاری در زمان حال به 3 شکل کوچ میکننذ که در زیر می

  آورم :

   1. مال (چادر، وسائل ، خانواده ، گله ) با یک ماشین باری از مبدا به

   مقصد میرود.

   ٢.شیوه دوم به این شکل است که خانواده و وسائل با ماشین راهی

  می شود و گله توسط یکی از اعضای خانواده یا یک چوپان استخدام

   شده به مقصد می رود.

  ٣.شیوه سوم که در روزگار ما روشی سنتی محسوب میشود به این

   شکل است که خانواده و مال تمام میسر را که بیش از 200

   کیلومترکوهستان است را با پای پیاده طی میکنند.

    البته این روش کوچ هر سال کمتر و کمتر می شود .

  فیلم ( کوچ ،سکون،خاطره ) شاید سنتی ترین شکل کوچ را در زمان ما

   نمایش می دهد.خانواده 7 نفره ای که ما با آنها همسفر بودیم بدون

   کمک هیچ وسیله ای همه راه را هر ساله پیاده طی میکنند.

   

   مقایسه بعضی از موقعیتها در فیلم علف با موقعیت فعلی

  ، کشمکشهای داخلی خانواده با پدیده کوچ ، ادامه دادن یا ندادن کوچ ،

  برخورد مدرنیته با این پدیده، نسل جدید عشایر، وبلاخره مواجهه خانواده

  های شهر نشین ومتمول بختیاری با کوچ ، بعضی مسائلی است که در

   این فیلم به آن پرداختم.

 

 

 

کسانی که در ساخت این فیلم مرا یاری کردندعبارتند از :

   مریم همتیان : دستیار کارگردان    ،  ناصر قائدی : صدا بردار

     تصویربردار : داریوش نیکبخت         ،     کارگردان  : شهرزاد کریمی

                تهیه کننده : مجید خالقی سروش


کوچ......
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

این سفر برای من یک خاطره پر شور به همراه داشت. خاطره ولذتی که شاید تا

آخر عمر دیگر فرصتی برای تکرار آن نباشد. خانواده ای که ما با آنها همسفر

 بودیم از طایفه بابااحمدی هستند. خانواده ای بسیار مهربان و دوست داشتنی که

 وصف خوبی هایشان گفتنی نیست.

     

 

لحظه لخظه سفر خاطره ای زیبا بود برای هر 4 نفر ما.

 

 

 روزها فقط گذر از کوههای بلند بود وخستگی ، که شاید برای منی که فاصله

 خانه تا مترو که 5 دقیقه راه بود را پیاده نمی رفتم ، مواجهه با یک نبرد بزرگ

 بود!!!

 در طول روز حتی فرصت غذا خوردن درست وحسابی هم پیدا نمیشود.. شاید

 وسط روز 20 تا 30 دقیقه استراحت وخوردن نان وپنیر ودوباره حرکت تا

 ساعاتی از شب گذشته.

      

 از حدود ساعت5 صبح حرکت آغاز میشد وتا حدود 8 یا گاهی 9 شب که به

 منزلگاه هرساله می رسیدیم ادامه داشت.  راه میرفتیم وکوه پشت کوه طی

 میکردیم . جز یک روز، که عصر توقف کردیم باقی روزها تا پاسی از شب

 حرکت بود.

   

 

 

 اما شبهای کوچ عالمی دارد. کنارهم ، در سرمای مهر ماه ، آنهم در ارتفاع بیش

 از ٣٠٠٠ متری ، جایی که تا کیلومترها نه جاده ای وجود دارد نه موبایلی خط

 میدهد و نه به غیر از خود و همراهان نفس انسان دیگری حس میشود.

 

 

 با شروع هر توقف تا جایی که امکان داشت به آتش نزدیک میشدم ،اما بعد از

 مدتی  وقتی که صدای خنده مان در کوهستان می پیچید می فهمیدم 2 یا 3 ساعت

 است اینجا هستم و دیگر سرما را حس نمیکنم .

 

 

 بعد وقت خواب خانواده کنار هم با یک پتوی بزرگ زیر آسمان می خوابیدند .از

 لحاظ زمانی برای عشایر امکان ندارد که بخواهند در کوچ چادر بپا کنند.در طول

 شب صدای پارس سگها که دربیابان می پیچد وبه خاطر بازگشت صدا چند برابر

 شنیده می شود نه تنها آدم را آشفته نمی کرد بلکه بسیار آرامش بخش بود. دفعه

 اول که پرسیدم سگها برای چه اینقدر پارس میکنند دختران خانواده با لبخند به من

 گفتند: ( احتمالا گرگ یا خرس دیدن.) تا شب بعد این موضوع هم برای ما عادی

 شد . ( البته به پشتوانه سگها، و یک تفنگ که خانواده در کوچ همراه دارد )

 کباب و کشک ونان وپنیر شبها به راه بود،وبعد موقع خواب در چادر سفری به

 غیراز زمان پارس سگها، سکوت شب بود وگاهی ناله یک حیوان اهلی وبعد...

 فقط تنفس کوهستان...

 مشکلترین قسمت کوچ ( از نظر من البته ) در مسیر ییلاق به قشلاق یا به قول

 بختیاریها ییلاق به گرمسیر، بعد از زردکوه است که باید چند کیلومتر سراشیبی

 تند را پیمود.سراشیبی که بیشتر آن شنهای درشت وعمیق است که همه نیروی

 انسان وحیوان را میگیرد.

 قسمت دیگری از آن نیز کوههای تیغه ای بلند است، که از بالا وپایین مثل یک

 دیوار است.هر لحظه امکان سقوط وآسیب دیدگی یا حتی مرگ وجود دارد.

  به هرحال با تمام سختیها والبته امکانات زمان ما، کوچ به روش سنتی هنوزادامه

 دارد. با اینکه مسیر کوچ بختیاری سخت ترین مسیر کوچ در ایران است.

 

 و حالا......

 گاهی خواب کوچ و شبهای کوچ را می بینم. شب ، تاریکی ، وصدای نفس خودم

 در کیسه خواب، و ناگهان سایه سگ گله که در بیرون از چادر چسبیده به چادر

 ما خوابیده وخرخرش همراه با هشیاری شبانه غزیزی اش درشماره نفسهایش

 حس میشود.

 گاهی در هیاهوی دود و ماشین  و پاساژ و زنگ تلفنها ....سکوت کوهستانی را

 طلب میکنم که فقط صدای باد ونفس طبیعت شنیده میشود.

 گاهی شاید خواسته ام به طور مصنوعی در یک طبیعت دور از شهر همان

 شرایط را لمس کنم اما...کوچ تعریف دیگری دارد   وهویت دیگری.

 


با سرعت هر چه تمامتر بدنبال قفس ( درباره فیلم تهران انار ندارد )
ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

تهران روستای  بزرگی است درشمال شهر  ری، که باغهای زیاد ودرخت های میوه فراوان دارد. ساکنان آن درسرداب هایی زندگی می کنند ، که به لانه مورچگان می ماند.

     

عکس تزئینی است        

فیلم تهران انار ندارد ونه ( تهران دیگر انار ندارد به قول بعضی)اثر بسیار لذت

بخشی است. لذت بخش به دلیل اینکه شخصا بارها فیلم را دیده ام و بازآماده ام که

دوباره ببینم! البته این اولین بار نیست که چنین حسی داشتم ولی دفعات قبل مطمئنا

اثر از یک کارگردان سرشناس بوده.مثلا کاغذ بی خط از آن دست آثاری است که

از دیدنش سیرنمیشوم.                                                                           

                            ولی ی ی ی ی ی ی !؟

               

این ولی ها برای چیست؟ وقتی در سایتها و نقدهای نوشته شده در مجلات در

مورد فیلم تهران انار ندارد میگردم ، فقط یک ولی بزرگ میبینم.که البته متاسفانه

این ولی کل کار را زیر سوال میبرد. گر چه صفحات نقد این فیلم از اول تا آخر

پر از تعریف است اما این ولی خیلی بزرگ است.

 

                                    

 

اول باید بگویم که به نظر من این فیلم کاملا هوشمندانه و با زیرکی ساخته شده.

تقریبا چیزی در این فیلم  اتفاقی نیست .اگر چنین بود بعد از یک یا دو بار دیدن

خسته کننده میشد. باور کنید این ویژگی کارهای هوشمندانه وبا برنامه است.البته

طنز زیبای کار قطعا در خسته کننده نبودن آن موثر است.ولی چیزی ورای این

حرفها در پشت این اثر وجود دارد .انگار تمامی سکانس ها و پلان ها و نریشن

ها  ... مانند یک زنجیر محکم به هم وصل است وجدا شدنی نیست.

  

( من عاشق این تصویر در فیلم تهران انار ندارد هستم.به چشمهاش نگاه کنید.)

  شاید بار اول که فیلم را مبینید در حین دیدن متوجه تاثیر زیادی که روی ذهن و

روح شما گذاشته میشود نشوید ولی بعد از پایان احساس میکنید به دوباره دیدن آن

نیاز دارید.

حتی صدای بد خود آقای بخشی به عنوان نریتور مانند یک عضو جدا نشدنی روی

فیلم نشسته . و صدای نصرت کریمی  واقعا به فیلم جان می بخشد.

 

 

حالا درباره ولی ی ی ی :

صحبت اینست که این فیلم مستند محسوب نمیشود .این ایراد از طرف هر کسی به

یک شکل مطرح می شود :

1. چرا به این فیلم مستند گفته میشود؟

2. چرا در جشنوارها در بخس مستند پخش میشود؟

3. چرا این فیلم در هیچ یک از قالبها (مستند ، داستانی) قرار نمیگیرد؟!

 

 

                     

 

خوب ، ،ما فرض می کنیم این فیلم مستند نیست : حالا که چی؟! اصلا این قالبها

وسبکها چطور بوجود آمده؟خود به خود درست شدند؟! از بدو خلقت بوده اند؟!

انسانهایی آمدند واین قالبها وسبکها را بوجود آوردند.در گذشته  هر وقت کسی

می آمد وحرف جدیدی میزد مورد لعن و نفرین قرار میگرفت حتی از طرف

هنرمندان دیگر.مدتها طول میکشید تا حرفش جا بیفتد.نمونه آن نقدهای تندی بود که

متوجه کارگردانان سینمای موج نو شد.

 

            

 

حالا ما یک اثر خوب را می بینیم لذت می بریم وباز در آخر از قالب آن حرف

میزنیم.خوب وقتی یک فیلم در قالب داستانی نمیتواند قرار گیرد.باید آن را در

مستند جا داد تا بررسی شود، رقابت کند ودیده شود.

گیریم که با تمام مستند هایی که دیده ا یم فرق دارد به هر حال فیلم خوبی

است.اصلا این قالبها وسبکها نباید ما را اسیر کند ما باید از آنها استفاده کنیم.

 

 

  

 

در نهایت اهمیت ، قفس (قالب روایی) نیست ، طبعاً اینکه نگاه ، درک و سلیقه

شخصی فیلمساز در تقابل با شهر تهران ،ساکنانش و کسانی که در کل این دنیا به

تهران فکر می کنند ،چالش و کشمکشی را ایجاد می کند که ماندگاری این اثر را

باعث خواهد شد.

 

                   

 

                      حقارت قفس زیبایی پرنده را نقض

      

                         نمی کند.

 

  

 

 

  


← صفحه بعد